پارت بیست و نهم :


********
زل زدم به بوم سفید، دلم میخواست مثل قبل ترها نقاشی بکشم وخوشحال باشم که در این دنیا من هم یک استعدا فوق العاده دارم.
اما نمیشد، ذهن آشفته ام این اجازه را نمیداد! اجازه نمیداد حتی انگشت کوچکم را هم تکان دهم، چه برسد به نقاشی!
حرف های جاوید مثل یک سیخ هرثانیه توی ذهنم فرو میرفت، من می ترسیدم، از فردا وفرداهای بدون او می ترسیدم.
ازاینکه حرف هایش واقعی باشد، ازاینکه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

جاوید در رمان تو را در خواب هایم دیدم دنیای رمان جاوید در رمان تو را در خواب هایم دیدم دنیای رمان جاوید در رمان تو را در خواب هایم دیدم دنیای رمان

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آنیا

    00

    یعنی بخدا نیکان به یزدان نرسه اینترنتی که خرج کردم رو حلالت نمیکنم 😂😂😂😂

    ۱ سال پیش
  • سارا

    00

    سلام اخه من چقدراز جاوید بدم میاد،چرا نیکان متوجه نمیشه اخه یه چند روز نیکان رو بده من ادمش کنم،این جاویدم بده من از زمین محوش کنم، ببین یزدان چقدراقاست،این اقاجونش بمیره بچم تحمل بله برون رو نداشت💔

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    یه چند روزی میدیم دست شما چشم😂🤍

    ۱ سال پیش
  • مریم

    00

    وای یه لحظه یزدان بجای جاوید حس کردم داره انگشتر دستش میکنه 🥲

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    مطمئنا اون خودشم اونجا حس کرده🥲

    ۱ سال پیش
  • مزدور

    00

    جایی شکستم که نویسنده به بدمن داستان گفت گاومیش🫠دیگه چی بگم همه متفق القول طرفدار یزدانید خودتون میدونید و نیکان😂اینکه داستانه ولی هوای ادم بدای دنیای واقعی رو داشته باشید.«وز محبت خارها گل میشوند»

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    وایستا وایستا به کی گفتم گاومیش؟ نفهمیدم😕😂

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    20

    وقتی دوست جاوید ب نیکان توهین کردوجاوید هیچی نگفت ویزدان اومد ازنیکان دفاع کردمن بهتم گفتم ازاونجا فهمیدم زوج رمان اینانیستن و دراصل یزدان ونیکان هستن!😍🫂 حس امنیت یک خانومو کنار یه مرد نگه میداره😎

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    اون تیکه شوو خودم دوست داشتم میدونی اولا نمیخواستم یه مرد دیگه رو وارد کنم این ایده یهو از وسط برام الهام شد🥺😅

    ۱ سال پیش
  • مزدور

    00

    این ایده یهو از ***اسمون افتاد که یه بنده خدایی رو بیارین این وسط یه شکست عشقی هم بهش بدین که عشق یزدان و نیکان جذاب تر شه هوم؟🫥😂

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    40

    اونجا که گفت کش موی یزدان صورتیه😂😂 تو اگه بفهمی همین کش مو مال نیکانه که فر می خوری از حسادت😏

    ۱ سال پیش
  • غزاله

    20

    وای اره اره 😂😂 باز لاعقل اگ اشتباه نکنم مال گلشن مشکی بود😂

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    00

    آره مال گلشن مشکی بود

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    وای دوساعته دارم میخندمممم به این کامنت😂😂😂😂😂 خدانکشتت آزاده❤😅

    ۱ سال پیش
  • پرنیا

    00

    دور موهای دم اسبیش 🥰🥰 نترس این جاوید بی تربیتی ک من دیدم تا ته نمیکشه نیک مال خودته😉

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    دور موهای دم اسبیش چی؟ بگردی😅😍

    ۱ سال پیش
  • پرنیا

    00

    اوم اصلا دور خودشم بگردم خیلی کراشمه یزدان .من غششش🤤😄

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    یعنی یزدان اینقدر خاطرخواه داره🥲

    ۱ سال پیش
  • طنین

    00

    نیکان فقط بخاطر اینکه تا قبل از جاوید کمبود محبت داشت احساس اینو داره که عاشق جاویده و امیدوارم یزدان یه خودی نشون بده که نیکان درک واقعی از عشق رو پیدا کنه

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    یزدان که تا اینجا خودش همه جوره نشون داده بچه کیه که قدر بدونه😕🥲😂

    ۱ سال پیش
  • طنین

    00

    خدایااا چرا من انقدر دوست دارم کله این جاویدو بگیرم ۲۰ بار بکوبونم تو دیوار که مغزش متلاشی شه از بس انقدر خودخواه و بی شخصیته😑👊😂

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    واییی الان مزدور میاد میگه طرفدارای یزدان یه مشت جانین😂😂😂😂 مزدور کجایی دلمون تنگ شد برات

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    واییی الان مزدور میاد میگه طرفدارای یزدان یه مشت جانین😂😂😂😂 مزدور کجایی دلمون تنگ شد برات

    ۱ سال پیش
  • یلدا

    00

    فرگل جان ، لطفا نذار تا مرحله عقد و اینا پیش برن کاش یه تلنگری بخوره نیکان و فرق بین کمبود محبتی که داشته از قبل و فکر میکنه عاشق جاوید هست را از عشق جدا کنه ، چرا یزدان یه خودی نشون نمی ده🥶🤯😢

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    یزدان طفلک دیگه نمیخواد زندگی جاوید رو بهم بزنه🥲

    ۱ سال پیش
  • .. ماهک

    00

    یعنی اگه نیکان به یزدان نرسع خودکشی میکنم😅🫤

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    ای وای😂😂😂😂 ایشالا که میرسه بهش

    ۱ سال پیش
  • آزاده.د

    20

    آقا من هنوز حرفام تموم نشده😌 می خواستم بگم نیکان این همه منتظربود به جاوید برسه بعد حالا می گه نامزدی کسل کننده و بیخود بوده!اینم یه مدرک که میگه نیکان عاشق یزدان شده😎آیا هنوزم ایمان نمی آورید؟

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    نه هنوز عاشق نشده فقط سردرگمه چون اونجا خواهراش داشتن بدگویش میکردن بهم ریخت کلا🥲

    ۱ سال پیش
  • غزاله

    00

    مطمئنم نیکان سر عقل میادو عشق واقعیش رو پیدا میکنه وااای طفلی بچم یزدان جلو چشماش نیکان حلقه دست جاوید کرد ، ولی کیف کردم ک نیکان منتظر یزدان بود انشالله شتم عروسی خودشون رو بخوربم😂😂😌

    ۱ سال پیش
  • غزاله

    00

    شام✔️😂

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    شام چی باشه؟ دستپخت یزدان باشه😂

    ۱ سال پیش
  • غزاله

    00

    ب لطف جاوید نیکان به زودی به خودش اعتراف میکنه ک عاشق یزدان شده و دل داده ب امنیت ها و خب نیکان هر حسی هم ک ب جاوید داره نشات از اونجا میگیره ک فقط جاوید اون رو میدید و بارها خود نیکان اعتراف کرده

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    ایشالا که بتونیم این لطف جاوید رو جبران کنیم😂😂ولی خب قرار هم نیست به این سادگیا ما دخترمون رو تقدیم یزدان کنیم، هنوز باید درد عشق بکشه🥲

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    00

    من که حس خوبی به جاویدندارم فکرمیکنم با نقشه واردشده.ممنونم از شما نویسنده توانمند.

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    ممنون فاطمه عزیزممم😍❤

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.